اشعار و دلنوشته های یک معلم

خرید بک لینک
جام جاندل به چشمان توبستممن از آن دام نجستمعمری اندر تله ات منای که درشوقتو مستمتو شدی جام وجـودمجام جانی تا که هستمز اشتیاق قاب قوسینمست مشروب الستمبُردی از شب تو سیاهیز شب تار بـرستموصف غیر از تو اگر شدبشکند ساقه ی دستمعشق تو باور من شدگویی آن دست به دستمجان رومی به فـدایتابــــروانت می پرستم11/5/1402موضوعات مرتبط: غزل اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 23:45

محروم آب

چشمه ها جاری و ما محروم آب

چون گدایان آرزومند کباب

روز وشب درکار ورنجی بی ثمر

راهیانی ناامید اندر سراب

آشکارا گنجها هست در وطن

لیک آدمهای در خواب و خراب

هر وجب گسترده بینی جالها

با رضایتمندی عـــالی جناب

گردن خان طــــوق زرّ انداخته

گردن این خیل مردم درطناب

صدهزاران همچو رومی بی معین

عده ای مجنون گنج زرّ ناب

27/2/1402

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:44

نعمت آفرینای خداوندی که قهرت آتشینای خداوندی که عدلت در یقینای که از کردار و حــالم آگهیکن عنایت برگــدا گنجی دفینزین جهان تا کی ز نعمتها تهییک نگاهی ای تونعمت آفـرینکن نصیب ازعالم بالای خویشجنّتی زیبا و اعــــــــلا و بـرینکم نباشد از نگـــاهت ای خداهمچو دیگرها شوم من بهترینیک گروهی غــرق اندرنعمتندزندگی را ازتوخـواهم اینچنینرومی اینسان حق زنامردان بگیردرقیامت دیـــر،لیکن در زمین6/5/1397 اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:44

وصف شیخ رومشگان(محمدعالی) مردی از وادی رومشگان ورنگینبانسراینیمه های شب مـــداوم بود با او آشنایباخبر بود از زمان مــــرگ و عمر خویشتننیک من بشنیدم و گفتار او در جای جایحیف این مـــردم که او را کاملاً نشناختندگوهری بود از سر سجّاده و عرش خدایچشمهای بود ازکـرامات عجیبآنبوالعجبدر دل شب بود با آیات قـــــرآن همنوایگاهگاهی سرزد از او یک کراماتی عجیبعارفی گمنام بود و زاهـــدی دل پارسایبارها با خود سخنها گفت و ما بی اطلاعای عجب زان پیر عرفانی بی چون و چرایجسمشاینجابود و روحشدرکران فوقعرشگوئیا هر لحظه میدادند بر گوشش ندایشیخها بسیار و لیک او بود شیخ دیگریچونکه هر دم بود در اندیشه ی عالیسرایبر سر آن تربت روحــــــانی والامقامهرکه از او حاجتیخواهد شود حاجت روایمن کم از توصیف او ، ولله صادق گفته امآن مناجات شبانگاهش به از هر بانگ نایشیخ بی مثل و مثالی بود و روحیبیبدیلواصفم من از محمدعالی طـــاهر قبایمن خود از او کارهای بس شگرفی دیده امعاشق عـــــرفان مــولا ، درهوای مصطفایشیخ گمنام است و شاعر هم از او گمنامترما نخواهیم شهره ی آفاق بودن ای خدایوصف مـــردیمیکند رومیکه زین عالم نبودسیرتی عــــــرفانی و صورت به از فرّ همای19/4/1402 اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 16:44

صفحه بندی